هان ای پسر عزیز دل بند

بشنو ز پدر نصیحتی چند

در عهد شباب چند سالی

کسب هنری کن و کمالی

می کوش که هر چه گوید استاد

گیری که همه را به چابکی یاد

تا آن که به روزگار پیری

در ذلت و مسکنت نمیری

گر صنعت و حرفتی ندانی

زحمت ببری  ز زندگانی

آن طفل  که قدر وقت دانست

دانستن قدر خود که دانست

هرچ آن که رَوَد ز دست انسان

شاید که به دست آید آسان

جز وقت که پیش کس نپاید

چون رفت ز کف دگر نپاید

گر گوهری از کفت برون تافت

در سایه وقت می توان یافت

چون وقت رود ز دست ارزان

با هیچ گُهَر خرید نتوان

هر شب که روی به جامه خواب

کن نیک تامل اندرین باب

کان روز به علم تو چه افزود

چو ز کرده خود چه برده ای سود

روزی که در آن نکرده ای کار

آن روز ز عمر خویش مشمار

ایرج میرزا