اسطوره رفت . باورت میشه ؟؟؟؟؟!!!!!
![]() - حجازی رفت و آسمانی شد. رفت و حالا عکسش شده قاب روی دیوار.قاب عکسی برای تداعی «دستان» و «زبانی» که یک عمر درد تحمل کردند اما برای تعظیم، به کار نیفتادند. او رفت. ماند خاطره سری که خم نشد «خوب یا بد، من عادت دارم حرفم را رک بزنم. عادت ندارم مجیزگو باشم...» شاید هنوز یک ماه نگذشته از روزی که این جملهاش را شاید برای دهمین بار برایمان تکرار میکرد. ده بار برای ما و شاید هزاران بار برای همسرش، آتیلا، آتوسا، سعید و همه خانواده حجازی. قصه تکراری سالهای تلخ حذف از تیم ملی به بهانه قانون عجیب 27 سالهها، دهه 60 و سفر طولانی به شبه جزیره هندوستان. سفر طول دراز برای اثبات توانایی. رفتن برای خالی نماندن سفره از روزی. رفتن به هند و بنگلادش برای خوردن نان دسترنج خود، برای مردی که برای دستهایش تبعید شده بود. او که هیچ وقت خاموش نماند و همیشه نالید. از زشتیهای فوتبال گفت و به زمین و زمان تاخت تا نشان دهد از عقایدش عقب نمینشیند. درست یا غلط، او حرفش را میزد و زیر بار زور هم نمیرفت ... و نرفت. خواه بهای این لجاجت، حذف از تیم ملی باشد، سوختن شانسش برای بازی در منچستر یونایتد، محرومیت از کار در لیگ ایران . او ماند و گفت و تا روز آخر گفت . گفت غمم از درد بیماری نیست که عقاب را غم مرگ، ملالی نیست. مرگ، او را فرصتی ست برای پرواز. رفتن و رهایی از غم دیدن کلاغهای در حال پرواز. او رفت و حالا قاب عکسش مانده در دست، یا آویزان روی دیوار. ناصر حجازی ، از 18 ماه قبل مقاومتی جانانه داشت با بیماری سرطان ریه ، دردی جانکاه که تا توان داشت برابرش جنگید اما سرانجام ساعتی قبل در بیمارستان کسری تهران، جان به جان آفرین تسلیم کرد. به نقل از کلوب دات کام |

وبلاگ ریاضی به کوشش دبیر ریاضی شهرستان قروه - مجید هاشمی . امیدوارم از تمامی قسمت های وبلاگ دیدن کنید . لطفا نظر یادتون نره ...