اندر حکایت جشنواره الگوهای برتر تدریس!!!!
لصفا تا آخر بخونید و نظر فراموش نشه . لطفا
اندر حکایت جشنواره الگوهای برتر تدریس!!!! ( لطفا به کسی یا چیزی بر نخورد ، ما منظوری نداریم!!!!)
این اتفاق در شهرستان قروه اتفاق نیفتاده است و تمام مطالب آن کذب است !!!!!!
آورده اند که در سنه ( سال ) یکهزار و سه تا صد و هشت تا ده و نه خبر آمد که ایها المعلمون جشنواره آمده است آن هم جشنواره ریاضی که اگر کسانی که شرکت میکنند به آثار ارسالی آنان توجه میشود و از آنان تقدیر به عمل می آید و ... در مکتب خانه هم تعدادی جوان مشغول به کار تدریس بودند عاشق تدریس ، ریاضی و دانش آموزان . تصمیم گرفتند که در این جشنواره شرکت کنند و هر آن چه دارند رو کنند تا شاید به کسی کمک شود و روش نوین آنها به درد کسی بخورد . القصه این مطالب را با تتمه همکاران در میان گذاشتند و از آنان خواستند که این جوانان را راهنمایی کنند و به آنها راه و چاه را نشان دهند ، اما هیچ از آنها دل و دماغ انجام کار را نداشتند و دور میگرفتند . جوانان علت این کار را ندانستند و پیش خود میگفتند نکند کار اشتباهی انجام داده اند و یا همکاران دیگر علاقه ای به تعلیم و تربیت و دانش آموزان خود ندارند . جوانان دست به کار شدند از رایانه های رومیزی ( پروژکشن ) تا نمایشگر دیواری ( پروژکشن ) و قس علی هذا . با رایانه روزگار و ایامی را به ساخت فیلم و نرم افزار آموزشی گذراندند و ... با تمام ذوق این کار را انجام دادند و فیلم خود را به هرکس نشان میدادند لب به تخسین میگشود که البته این هدف آنها را بس بود . روز داوری فرا رسید چهار قاضی تصمیم به قضاوت در مورد آثار ارسالی گرفتند . در بین آثار ، اثر ی هم از بستگان یکی از قضات که اتفاقا دارای پستی هم در اداره تربیت و یاددهی و یادگیری ( آموزش و پرورش ) داشت ، دیده می شد . همه شواهد حاکی از برتری فیلم جوانان ماجرا داشت . اما قاضی قصه دارای حزم بالایی بود پیش خود فکر کرد چرا قوم و خویش ما اول نشود اصلا چه معنی دارد که ما باشیم و کس دیگری اول شود پس به سایر قضات دستور داد که رای خود را تجدید نمایند تا هم جوان قصه ما پخته شود و هم قوم و خویش قاضی به جایی برسد پس در رایی زیرکانه قوم و خویش اول اعلام شد و جوان خام هم دوم و همه چیز ماست مالی شد اما اقدام آنقدر تکراری و سریع بود که قضات فراموش کردند با هم هماهنگ باشند و دلایل دوم شدن جوان خام را هماهنگ کنند در نتیجه وقتی جوان خام پیگیر ماجرا شد یکی از قاضی ها که از قضا رئیس مکتب خانه ریاضی بود به او گفت ماشاءالله پهلوان تدریست خوب بود اما طرح تدریست ضعیف بود . یکی دیگر از قاضی ها گفته بود که ای بابا این چه وضعیست این همه امکانات از کجا آمده است مگر دیگران امکانات داشته اند ؟؟؟؟!!!!!! و قاضی دیگر گفته بود خوب بوده اما اجرای آن بسیار سخت است و هر کسی نمی تواند و ... جوان با خود فکر میکرد و و سرش را به نشانه تاسف تکان می داد که چقدر ساده انگارند این داوران . چه اشباهی انجام داده است که در این بازی از پیش تعیین شده شرکت کرده است . جوان دیگر خام نبود ، پخته شده بود اما این پختگی را دوست نداشت چون به قیمت از دست رفتن تمام انگیزه اش تمام شد .
نکته 1 : این مطلب اعتراضی نیست و صرفا یک داستان تخیلی است !!!!!
نکته 2 : در سراسر متن نوشته شده منظور از قاضی ، همان داور می باشد .
وبلاگ ریاضی به کوشش دبیر ریاضی شهرستان قروه - مجید هاشمی . امیدوارم از تمامی قسمت های وبلاگ دیدن کنید . لطفا نظر یادتون نره ...